مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
260
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
گفتند ، همه را بحقيقت دانستم . كه تو بسبب عدل و انصاف و حسن اخلاق از ملوك ديگر امتياز دارى و از همهء پادشاهان در همه خصلتها برترى . و من اكنون ميگويم كه حمد بر خدائى كه ترا ولىنعمت و بزرگ مملكت گردانيد و بدينسبب ، نعمت بر ما تمام كرد كه شكر او بجا آوريم . و اين نعمت نيست مگر بسبب وجود تو و مادامى كه تو در ميان ما هستى ، ما از ستم و جور كسى بيم نداريم و كسى نتواند كه بما برترى كند . و گفتهاند كه : بدترين رعيتها آنانند كه ملك ايشان ستمكار باشد . و نيز گفتهاند كه : در سوراخ مارگزيده بسر بردن ، بهتر است از آنكه در مملكت ملك ستمكار بسر برند . اكنون حمد خداى را كه ترا بر ما انعام كرده و پس از نوميديها اين پسر مباركاثر را عطا فرموده و ترا بسبب حسن سيرت و صابرى ، آن روى داد كه عنكبوت را روى داد . ملك پرسيد : حكايت عنكبوت چهگونه بوده است ؟ چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست . چون شب نهصد و هشتم برآمد گفت : اى ملك جوانبخت ، وزير گفت : اى ملك ، عنكبوتى بدرى بلند بياويخت و در آن خانهء ساخته ، بايمنى در آن خانه همىزيست و بسبب اينكه خداى تعالى آن مكان را بر وى ميسر كرده و او را از بيمها ايمن گردانيده بود ، شكر بجا آورد . و ديرگاهى براحت و شكرگزارى بسر ميبرد تا اينكه خداى تعالى او را بمقام امتحان آورد كه مقدار صبر و شكر او را بداند . بادى تند بسوى او فرستاد . باد ، خانهء او را برداشته ، به دريا انداخت و موجها ، او را همىزد تا بساحل رسانيد . آنگاه عنكبوت ، شكر خداى تعالى بجا آورده ، بسبب سلامتى خويش بپروردگار سجده كرد و روى بباد كرده ، گفت : اين كار از بهر چه كردى و ترا چه سود رسيد كه مرا از مكان خود بدينجا آوردى ؟ باد به او جواب داد : با من معاتبه مكن . كه به زودى ترا به مكان خود بازگردانم . عنكبوت شكيبا شد و او را